تبليغاتX
لالایی بیداری
 
   
 
می دونی منظورم چیه؟ اون احساس پوچی بعدش که به خودت و زمین و زمون لعنت می فرستی که چرا اصلا شروع کردی که این حسه دوباره بیاد سراغت و بازم تجربه اش کنی. احساس پوچی که نمی دونی کجای کار می لنگه. طعم و بوی نا آشنایی که می دونی تا یه ساعت دیگه فراموشت می شه و تا سه روز دیگه حتی بهش فکر هم نمی کنی. آبت کمه یا نونت؟ هم آبم کمه و هم نونم. می فهمی چی می گم؟ می دونم نه... ولی خب این رسمش نیست روزگار. یه ذره ام تو به ساز من برقص. حالا اگه نمی رقصی، یه ذره مدل سازتو عوض کن لااقل. راستشو بگو خودت خسته نشدی انقدر یه سناریو رو تکرار کردی؟ اسمشو می ذاری کارما؟ این کارمای لعنتی ات تموم نشد؟ راستی این پروانه های من کجا رفتن این روزا؟ خسته ام؟ کم خوابم؟مستم؟ شراب که مست نمی کنه؟ می کنه؟ نمی دونم...راستش تو خودت بهتر می دونی چمه. بگذریم... اما این رسمش نیست روزگار...ولم کن...می فهمی چی میگم؟ فقط ولم کن...
 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
  ديوارهاي اتاقت رو نشونم ميدي. من عكس چمع ميكنم و تو نقاشي. من عكسهاي ديگران رو ميزنم به ديوار و تو نقاشي هاي خودت رو. من ذهنيت ديگران رو دعوت ميكنم به كنج هاي خلوت اتاقم و تو ذهنيت خودت رو حلاجي ميكني!‌ شايد با خاطر همين هست كه من بين افكار خودم و ديگران غوطه ورم و تو به نتيجه هاي دهن پركن ميرسي!‌
ميدوني!‌تمام اينها كه كشيدي پرتره هايي هست از جسم تهي! از من!
 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

بیقرار مانده ام اینجا

نمی دانم شاید اینجا همان آخر دنیا باشد

با نادانسته ها و تردیدهای که

بین  من و  اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

مانده یا شاید فقط بین من من مانده

کسی چه می داند

 

 
 
 |    دل نوشته سعید
 
   
 

برج لندن در مه
جان لنون در باران
سوهو در بي حرفي
رود سن در يك قاب
متروي سن ژقمن
قهوه ي سن ميشل
پرسه اي در پيگل
كافه ها بی لبخند

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم  به تو نزدیکترم

سفرنامه

شهیار قنبری

 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

خوب نيستم!‌دروغ نميگويم. نه خودم رو گول ميزنم نه تو رو!‌نه تمام آنهايي كه منتظر بد بودن من اند!‌رسيده ام به نقطه اي كه تو بهش ميگفتي تاريكي مطلق! پلك ميزنم ولي راستش رو بخواي مردمك من از اين گشادتر نميشود تا چيزهايي كه توي اين تاريكي مطلق هم ميشود ديد را ديد بزند!

 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
  ميداني هميشه اين آدمها با ارزشترينهايت را سگ خور ميكنند!  
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 
یک وقتی فکر میکردم لبهام را که ببخشم همه ی تنم را بخشیده م..
حالا همه ی تنم را که نگاه میکنم انگار هیچ فرقی با لبهام ندارند..
 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غمهای روزگاران . . .

 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

آنچه را از تو دارم، آنچه را به شهادت از تو دارم، به کی نشان بدهم؟ به کی بگویم که تو هستی؟ به کی بگویم که تو را دارم؟

دنیا ایستاده روبه‌رویم و پوزخند می‌زند. دنیا هزاران دلیل محکمه پسند دارد که به من بخندد. به تو بخندد. و من دستها را باز می‌کنم و ... چه دارم؟

گاهی اشک و همیشه دلتنگی...

 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 
شب است . باد ارام و با حوصله خودش را ولو می کند روی تاریکی . صدای جیر جیر جانوری سمج در فضا می پیچد . خاطرات بی پروا در خیال شکل می گیرند . و دلتنگی که طرح مبهم و سنگینی دارد ٬ می اید و تاپ تاپ قلب را تند تند می نوازد . خواب از چشم می گریزد . رخوت گنگی در تن به دنیا می اید . شب است و دنیا در ظلمت شبیه من می شود
پر از تصاویر ِ بی نشان از دیروز و امروز و فردا ...مرد قصه من می اید و گوشه تصویری سرخ و دورافتاده می نشیند و چشمهای خمارش را می دوزد به کلمات قصه ام
کلماتی که انگار جایی برای بودن او ندارند . کلماتی که از ترس می لرزند . کلماتی که ریشه گم کرده اند . و حکایتی که سست است و دست من که از داستان ها کوتاه ست
پر از عشقم . پر از تردید . پر از تصمیم هایی که گرفته نمی شوند . و دلی سر به زیر ٬‌که حرف هایش را فرو می خورد
دلی که روزه تنهایی گرفته است . دلی که می ترسد . دلی که می لرزد . دلی که فقط یک کلمه است و
جایش را در خلوتی در دورترین نقطه از زندگی پیدا کرده است
دلی که دیگر بی هوا نمی رود و جفت پا ٬‌فرو نمی اید در گودالی پر اب
دلی روزگار گزیده که از دنیای سیاه و سفید می هراسد
شب است . دست از پا خطا نمی کنم . تسلیم ِ باد و صدا و خاطرات و دلتنگی می شوم و دم نمی زنم
قصه هایم را پاره می کنم و مرد قصه من راهش را  می کشد و میرود
حالا
من هستم و یک گوشه سرخ ٬‌با یک جای خالی ِ بی نام و نشان
سهراب ٬‌چمدان تنهایی اش را پرت کرده است در اتاق من و پشت هیچستان ٬‌جیغ های بنفش مرا نقاشی می کند
امشب را هم خفه می شوم . بگذار درد در بی خبری دیگران گم شود
صبرهای اندک اندک را رج می زنم . پس چرا سحر نمی شود؟
پنجره را می بندم . پرده ها را می کشم . چشم دنیا کور می شود . نهان می شوم از همه شب و قصه در دلم سقوط می کند تا سیاهی این خانه قدیمی
و ته وجودم یک کاش می روید
کاش  در این لحظه کسی مرا از ته دلش صدا می کرد
 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

عزیز دلم...برو ...فقط برو ! هیچ کسی تو را نمی فهمد . حتی اگر تو این را به من نگویی ٬ من این را می دانم ! وقت و انرژی و لحظه هایت را نگذار برای اینکه کسی تو را بفهمد . برو...با زمان برو ! با خودت برو ! و

 همیشه یادت باشد که من به معجزه اعتقاد دارم . از ته دلم . و یادت باشد من معجزه را شبیه چیزی میبینم که خودم میخواهم . نه ان چیزی که بقیه خیال می کنند
هیچ کس که نداند ٬ تو که خوب میدانی ...خیلی ها بودن من در این جا را معجزه میبینند ! می دانی که چه میگویم ؟! من اما معجزه را جور دیگری می بینم دلم برایت تنگ شده...خیلی زیاد...و میدانی به هر کاری که بکنی ٬ و هر تصمیمی که بگیری احترام میگذارم . حتی اگر کار و تصمیمت با مرز و قانون دور و اطرافت ٬ احمقانه ترین باشد ...من بهش احترام میگذارم و مطمینم بهترین تصمیمی بوده که در ان لحظه می توانستی بگیری . می خواهم بدانی که من همیشه پشتت هستم حتی اگر دور باشم
می خواهم بدانی ٬ که نگران و دلواپس تو نیستم چون به قدرتت ایمان دارم . همانقدر که به معجزه ایمان دارم
میخواهم بدانی که این روزهای سخت و پر از درد تو ٬ من میرم  پیاده روی ٬ سینما ٬ ادم ها را نگاه می کنم ٬ کتاب میخرم ٬مینویسم ....و همه این لحظه ها به تو فکر میکنم و فکر میکنم که اگر انجا بودم ٬ ماهمین کارها را میکردیم
اگر دوست داشتی ٬‌تو هم برو و اصلا فکر نکن که تنهایی..فکر کن که با هم هستیم
هم تو میدانی و هم من ٬ که اینها همه اش یک بازی هست و در اصل تو ان گوشه تنهایی و من این گوشه تنها...ولی خوب !‌چه ایرادی دارد که مثل ان روزها بازی کنیم...بازی هایی که از خودمون در اووردیم و هیچ کس نفهمید . مثل نان شدن تو...یادته ؟ فکر میکنی کس دیگری توی این دنیا هست که این بازی عجیب را جزو خاطرات کودکی اش داشته باشد؟

و یادت نرود٬ که تو قدرت نوشتن داری و من منتظر یک معجزه دیگر از طرف تو هستم . یک معجزه که فقط بین من و تو باشد
 
 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

ابر چه نزدیکه، چه دوره، چه عزیز و خوش‌خبره، چه بی‌تابم می‌کنه، چه شوق کودکانه‌ی دیوانه‌ای می‌ندازه تو سر من، که زیر بارونش خیس خیس بشم، چهره‌م رو بارون بشوره اصن، تو چشم مردم نگا نکنم از ترس ریشخند، و باز دیوونه باشم.

سبک می‌شم با ابر، مث ابر، مث تو.

 
 
 |    دل نوشته مريم
 
   
 

ديگر نوشته هايش برايم غريب غريب شده اند

 چرا كه سعيد غريبه اي شده تنها در خاطرات

و

و

و دل نشين براي ديگري

چرا كه من

 
 
 |    دل نوشته سعید
 
   
 

اسير تقدير مانده ام

تنهاي تنهاي تنها

باور كن

دستهايم را ببين كه تا آسمانت به نشانه تسليم بلند است

با توام با تو

تويي كه ناگفته مي شنوي

 
 
 |    دل نوشته سعید
 
   
 

 چه خوبه که توهستی ... چه خوبه که هنوز دنیا انرژی تو رو بهم میده ... اینکه جایی باشه که من بیام و فقط تو رو ببینمو با تو باشم ... هر زمان که دلم بخواد ... تا هر وقت که بتونم ... نمی دونم داستان از کجا آب می خوره ... اما می دونم با تو تنها نیستم ... حسی میگه نبودنت دلیل این نیست که دیگه نمیشه احساست نکرد ... اینکه تو تو و خاطراتت داستانی رو بسازی که تو ...  شخصیتی باشی که من می خوام همیشه بازی کنه ... چیزی هستش که از دامنه ی تصوراتم بیرون میاد ... یعنی من می تونم همیشه در هر حالتی حس کنم کنارمی و شاهد و ناظر ...
آدمی زیاد اشتباه می کنه ... آدمی خره و اگر یه ذره آدم باشه سریع به گه خوردن میفته ... دوست ندارم اینو ... دیگه نه جونش هست و نه عمرش ... اینکه حوادث تکرارپذیر نیستن بدتره! ... یعنی بایستی اینقدر محاسبه کنی که اگر این شد اینجوری تموم شه ... من بد کردم بهت  ... می دونم هنوز خوبی ... می گی از خریتشه ... دیوونس ... راست می گی ...دیوونه بودم لابد ... فکر نکردم ... نسنجیدم ... صبر یادم رفت ... و تمامی مشتقات مردنت رو چشیدم ...  نفسهام ... این زمین ... این فکر ... این یاد ... همش تصویر توست ... تصویر واقعیتی است که مثل خاکستر سیگار فووت شد و رفت ... و حتی نموند لحظه ای که بخوام مشتم رو ببندم تا نگرش دارم ...
  نیستی که ببینی وقتی تنها میشم ... وقتی به عکسی نگاه می کنم که تازه در یادم ثبت شده ... چقدر دلم تنگ میشه ... دلم تنگ میشه برای اینکه کسی نیست برایش از مزخرفات زندگی بگم ... ازینکه احمقانه ترین و گاهی عادی ترین چیزها چقدر جذاب میشن وقتی کسی باشه و با لبخند بهت گوش بده ... بد راهنماییت کنه ... خوشحال شه که شریک این واقعه است ...
طوفان شد  ... صاف و ساده همه ی باعث و بانی خاطراتم رو با خودش برد ... و یک لحظه به من ... به تنهاییم بی تو ... فکر نکرد ... من برم ... دیره ... شب شد ... میام باز ... آروم بخواب ...

 
 
 |    دل نوشته مريم
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور